Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

دین در عصر جدید

دین در عصر جدید

بحث شرور

دین در ادوار مختلف تاریخ پاسخگوی سوالات پیروان خود بوده و همچنان نیز هست. انسان در بدو تحقق به تعقل ابتدایی خویش، به سوالاتی بر می خورد که جوابی برای آنها نمی یافت پس برای توجیه عالمی که در آن زندگی می کرد و پاسخ به سوالاتش به اسطوره ها روی آورد.

او در زندگی طبیعی خویش همه چیز را در چارچوبی از آنچه می دید تفسیر می کرد مثلا اگر گاو موجود مهمی در زیست او بود جهان را بر سر شاخ گاوی تصور می کرد و خدایانی هم که برای خویش تعریف می کرد اوصاف بشری داشتند و  معمولا شکست پذیر و فنا پذیر نیز بودند.

این انسان وقتی به خویش نظر می کرد و وقتی خیری از بشری به او می رسید اوصافی متعالی از خیرات را به موجودی متعالی خطاب می کرد.

اینکه این خطاب درست بوده یا نه بحثی است که بستگی به نگاه مومنانه و غیر مومنانه دارد و مرزهای فهم آن از لحاظ تاریخی برای ما چندان واضح نیست. یعنی نمی توان دقیق فهمید گزارشات تاریخی از عقائد انسان ابتدایی صرفا ظاهری بوده یا تاویلی در پشت آن نهفته بوده است.

یکی از مهمترین عواملی که بشر را به سمت شعائر مذهبی سوق داد مسئله شر بوده است. شرور مسئله ای هستند که علم آن برای ما تا حدی بسیاری گنگ می باشند یعنی ما نمی دانیم به قطع که آنچه بر ما وارد شده از بلایا به سبب چه خطایی بوده و آیا اصلا خطایی موجب چنین عقوبتی شده یا امتحانی است از جانب خدا تا انسان به رشد معنوی خویش برسد.

نگاه ادیان در این حوزه بسیار مهم است. بسیاری از ادیان شر را امری انتزاعی دانسته اند که وجود خارجی ندارد و فقط به معنای نبود خیر است پس شر اصلا وجود ندارد و با توجه به تعریف عرفانی وجود که تمام آن "لاجوف له" از خدا است، وجود همه خیر است و با توجه به اصالت وجود ماهیت امری عرضی است که شر نیز به ماهیت بر می گردد نه به وجود، البته چون ماهیت نیز امری اعتباری و انتزاعی است پس شر صرفا نبود خیر می باشد. این بحث فلسفی عرفانی که به اجمال اشاره شد وقتی شاخ و برگ به خود بگیرد بسیاری از مسائل را توجیه می کند.

البته برخی از ادیان ثنوی هستند و قائل به وجود شر به صورت منفک می باشند که خدای خاص خویش را دارد و برخی نیز خدا را در امر شر فاعل معرفی می کنند و می گویند هر چه آن خسرو کند نیکو بود.

برای ملموس کردن این فلسفه ای که عرض شد اهل معرفت می گویند ما قادر به فهم خیر نیستم پس به همین دلیل وقتی چیزی را که در ظاهر بد می دانیم لب به شکوه باز می کنیم در صورتی که شاید همان بلا بهترین خیری باشد که نصیب انسان شده است چنانچه حافظ می گوید:

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

یا در جای دیگر می گوید:

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

که امثال این سخنان در اندیشه حافظ بسیار اما گاهی نیز اشاره به شر را در این غالب بیان می کند که:

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

و

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

در مجموع این اندیشه شر امری است که به دلیل اینکه ما به آن علم نداریم شر پنداشته می شود.

قائلان به این نگرش می گویند خداوند دو نوع لطف دارد یک لطف جلی که به کسوت نعمات ظاهری برای انسان ظاهر می شود و یک لطف خفی که در ابتلا ها خود را نشان می دهد.

در این نگاه اتفاقا اگر کسی مبتلا به بلیه ای نباشد باید خویش را محاسبه کند.

سقراط نیز دیدگاهی اینچنین به شر داشت چنانچه وقتی برای مرگ برده می شد و همسرش جزع می کرد به همسرش گفت از کجا می دانی که این برای من بهتر نباشد؟

همسرش گفت آخر تو را بی گناه می کشند.

سقراط پاسخ داد: پس می خواستی مرا گناهکار بکشند؟

مهم این است که انسان کار صحیح را که به صحت آن عالم است انجام دهد و نتیجه هرچه که باشد از خیر و شر چون برای ما از حیث حسی مجهول است نباید هدف قرار گیرد زیرا ما باید به آنچه می دانیم عمل کنیم.

البته در دید مومنانه نتیجه اگرچه هم به صورت بلیه ظاهر شود اما در حقیقت خیر نیز در همین بوده است. برای مثال توجه کنید به مقوله شهادت در صورت ظاهر یک انسان کشته می شود و این بسیار امر بدی است اما در باطن بنابر باور دینی فوز کبیر و سعادت عظیم در آن است چرا که انسان واصل به بالاترین مقام معنوی می شود تفاوت نگاه مونانه و غیر مومنانه در اعمال نمود پیدا می کند پس بسیار مهم می باشد.

در حقیقت در شرایط کسی که دارد رنج را تحمل می کند باور این مطلب که شر وجود ندارد بسیار سخت می باشد و شاید اگر واقع بینانه نگاه کنیم شرور هم هستند که انسان  را احاطه کرده اند. در اندیشه انسان ابتدایی این بود که اگر تابویی را رعایت نکرد به چنان بلایی دچار می شود که جبران ناپذیر است و بسیاری از انسان های عصر جدید نیز بلایای خویش را در همین بستر جستجو می کنند و چه بسا گرفتار اقسام خرافات می شوند.

به دعا نویسان و شیادان متوسل می شوند تا ببینند چرا به چنین بلایی گرفتار شده اند. در حقیقت انسان نمی خواهد واقع نگر باشد و همیشه می خواهد جهان را آنطور که خود می خواهد ببیند نه آنطور که واقعا هست.

واقعیت این است که شر و بلا جزء لاینفک زندگی انسانی است و از آن مفری نیست و حتی کمل از اولیا خدا نیز به آن گرفتار آمده اند انسان عصر جدید می داند چه چیزی خوب و چه بد است پس باید به دانسته های خویش بدون توجه به آنچه ضرر یا شر است عمل کند.

انسان ابتدایی به حدی ترسان از تابوها بود که مثلا اگر به اشتباه لباس شمن را می پوشید از آنجایی که اعتقاد داشت پوشیدن این لباس برای او سنگین است و موجب مرگ او خواهد شد، واقعا از ترس می مرد. انسان عصر جدید که انسان عصر تشکیک نیز هست سنجید که در صورت عدم رعایت امور شریعتی به چیزی دچار نشد پس حوزه تشکیک خویش را به تمام عقائد تسری داد.

طیف معتدل و متدین از روشنفکران به حقیقت دریافتند که انجام عمل فقط باید صحت و درستی داشته باشد و انذارها وجه دیگری دارند مانند تاویلات یا ...

پس حتی ترس از عقوبت اخروی نیز نباید منشاء عمل باشد بلکه خود خیر بذات مهم است و خود ذات احدیت باید منظور باشد.

نتیجه اینکه شر برای انسان عصر جدید امری جاری و ساری است که جزء زندگی او است و باید آن را مدریت کند تا اینکه با اعمال خرافی بخواهد آن را دور کند. انسان ابتدایی بود که می اندیشید برای جلب رضایت طبیعت و امان از شر باید اولاد خویش را قربانی کند تا منافع نصیبش شود. گرچه ظاهر این نظر نگاه اپیکوری است اما در حقیقت زاویه نظر از جنبه انسان عصر مدرن که حد تعدیل یافته تمام این حوزه ها است می باشد.

ارسال نظر

خوش آمدید

سلام، من وحید زاهد هستم

توفیق تحصیل در رشته ادیان و عرفان در دوره کارشناسی ارشد را داشتم و در حال حاضر مشغول تبلیغ و ترویج مسائل بنیادی در حوزه  دین و فلسفه هستم

استفاده از مباحث مطرح در وبلاگ فقط با ذکر منبع بلا مانع است 

آمار

  • بازدید امروز: 42
  • بازدید دیروز: 22
  • بازدید کل: 33792