Loading...
شما از نسخه قدیمی این مرورگر استفاده میکنید. این نسخه دارای مشکلات امنیتی بسیاری است و نمی تواند تمامی ویژگی های این وبسایت و دیگر وبسایت ها را به خوبی نمایش دهد.
جهت دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه به روز رسانی مرورگر اینجا کلیک کنید.

وقتی علم خرافه می شود

وقتی علم خرافه می شود

در خرافه قدیم از نتایج و حوادث علل نامعقول استنباط می شد که به خرافه می انجامید و در خرافه جدید از شناخت ناقص علل نتایج نامعقول گرفته می شود

آنچه پیداست انسان بدون اندیشه وجود ندارد و این اندیشه در هر انسانی از عواملی چون خانواده، دین و امور سیاسی، اجتماعی و حتی طبیعت پیرامون، متاثر شده است.

این تاثیرات نه تنها در عقل تحلیل گر انسان ، در مقام تایید و رد اقسام اندیشه نقش دارد بلکه در شکاکیت او نیز دخیل است و شک فلسفی او نیز بنابر همین مبانی شکل می گیرد.

برای عرضه اندیشه باید با معیار یکسان انسانی اندیشید و آن عقل بی تکلف است پس انسان با این شرایط می تواند به تحلیل وقایع پیرامون بپردازد و در غیر این صورت بازار خرافه گرم می شود

البته این تحلیل باید با توجه به ضعف عقل در مواجهه با بیانات وحی صورت گیرد که این نیز در جای خود بحث خواهد شد

خرافه اقسام متعددی دارد و هر جامعه ای نوع مختص خود را می تواند بپروراند ممکن است جامعه ای از جهت علوم و فنون تجربی روز در حد بالایی باشد اما چون از حیث تفکر انسانی به عقلانیت نرسیده باشد و خرافه گرا گردد به عبارت دیگر به دلیل عدم بینش دقیق یک سلسله علوم را مبنا برای علت غایی عالم بدانند مانند علوم پوزیتیویستی ((گرچه این علوم در جای خود خوب است و در تحلیل ها از این علوم بهره برده می شود اما به دلیل تشکیک پذیر بودن ، برای شناخت کامل و نتایج قطعی ناقص است))

نکته قابل توجه این است که وقتی این علوم از جای خود خارج شوند مولد خرافه می گردند اما خرافه ای در رنگ و لعاب دیگر، خرافه ای که حاصل از علم ناقص است و چهره منطقی به خود گرفته است اما مطرح کنندگان آن نیز لاجرم به لا ادری گری رسیده اند اما پیروان خرافی آنان نوای همه چیز دانی سر داده اند که مصداق های بسیاری در این بحث وجود دارد که در اینجا هدف تحلیل کلی است.

حال تفاوت خرافه جدید و قدیم  بسیار است اما در یک منظر کلی می توان گفت که در خرافه قدیم از نتایج و حوادث علل نامعقول استنباط می شد که به خرافه می انجامید و در خرافه جدید از شناخت ناقص علل نتایج نامعقول گرفته می شود

با رجوع به زندگی اقوام ابتدایی این نوع جهل مبرهن است و با در نظر گرفتن بشر امروز نیز این مطلب آشکار می شود که راه خروج از جهل که عامل خرافه است رفتن به دامان وحی است چرا که وحی از منبعی کامل است که جهلی یه آن راه ندارد پس وحی خرافه زداست 

در کتاب  سیره نبوی اثر شهید مطهری ص 73 چنین آمده:

"ماریه قبطیه همسر رسول خدا فرزندی به دنیا آورد که پیامبر نام او را ابراهیم نهاد.
این پسر مورد علاقه شدید رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله قرار گرفت اما هنوز هجده ماه از عمر این کودک نگذشته بود که از دنیا رفت.
پیغمبر که کانون عاطفه و محبّت بود از این مصیبت به شدت متاءثر شد و اشک ریخت و فرمود : ای ابراهیم ! دل می سوزد و اشک می ریزد و ما محزونیم به خاطر تو ، ولی هرگز بر خلاف رضای خدا چیزی نمی گوییم . تمام مسلمین از این مصیبت متاءثر بودند زیرا آنها می دیدند که غباری از حزن و اندوه بر دل پیغمبر صلی اللّه علیه و آله نشسته است آن روز تصادفا خورشید هم گرفته بود ، با مشاهده این وضع مسلمین همگی ابراز داشتند که:
گرفتن خورشید نشانه هماهنگی عالم بالا با عالم پایین و رسول خدا می باشد لذا این اتفاق جز به خاطر فوت فرزند پیغمبر چیز دیگری نمی تواند باشد . البته این مطلب – فی ذاته – مانعی ندارد ، بلکه به خاطر رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله ممکن است دنیا هم زیر و رو شود اما در آن موقع این اتفاق روی این جهت نبود و در حقیقت یک مساءله طبیعی بود ولی مردم چون این حادثه را در یک روز مشاهده می کردند با هم مربوط می دانستند و در نتیجه سبب می گردید که ایمان و اعتقاد آنها به رسول خدا بیشتر شود . این مطلب به گوش پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله رسید.
به جای اینکه آن حضرت از این تعبیر مردم خوشحال شود و مثل بسیاری از سیاست بازها موقع را برای تبلیغات غنیمت شمرد و از این عواطف و احساسات مردم به نفع اسلام استفاده کند ، نه تنها که چنین نکرد ، بلکه سکوت را هم جایز ندانسته به مسجد آمد و پس از آن به منبر رفتند و مردم را آگاه نمودند و صریحا اعلام داشتند که خورشید گرفته است اما هرگز به خاطر بچّه من نبوده است.
زیرا پیغمبر صلی اللّه علیه و آله هرگز نمی خواست حتی برای هدایت مردم و پیشرفت اسلام هم از نقاط ضعف و جهالت جامعه استفاده کند بلکه تلاش می نمود تا از نقاط قوّت و علم و معرفت و بیداری مردم استفاده شود .

چون قرآن به ایشان دستور داده است که : ادع الی سبیل ربک بالحکمۀ و الموعظۀ الحسنۀ و جادلهم بالتی هی احسن . یعنی ای پیامبر ! دعوت کن مردم را به سوی راه پروردگارت با حکمت و موعظه و . . . بنابراین آن حضرت تصور هم نکرد که خوب مردم اینطور فهمیده اند ، پس بنابراین من هم سکوت اختیار کنم ، هدف مهم است وسیله هر چه می خواهد باشد آن حضرت با عمل خود این منطق پست را رد کردند حتی از سکوتشان هم نمی خواستند سوء استفاده نمایند . زیرا اولًا اسلام احتیاجی به چنین چیزهایی ندارد و افرادی باید از اینگونه مسائل استفاده کنند که دین و مکتبشان برهان و منطق و دلیل ندارد و آثار و حقانیّت دینشان روشن و نمایان نیست .

ثانیا : همان کسانی هم که از این گونه مسائل استفاده می کنند در نهایت امر اشتباه می نمایند . زیرا همان مثل معروف است که : همگان را همیشه نمی شود در جهالت نگاه داشت ، بعضی از مردم و یا همه مردم را در یک زمان محدود می توان در جهالت و بی خبری نگاه داشت اما همگان آن هم برای همیشه مقدور نیست . و ثالثا : خداوند به پیامبران و مسلمانها چنین اجازه ای نمی دهد زیرا از حق باید برای حق ( استفاده کرد وگرنه حق را با باطل آمیختن حق را از بین می برد ."

ارسال نظر

خوش آمدید

سلام، من وحید زاهد هستم

توفیق تحصیل در رشته ادیان و عرفان در دوره کارشناسی ارشد را داشتم و در حال حاضر مشغول تبلیغ و ترویج مسائل بنیادی در حوزه  دین و فلسفه هستم

استفاده از مباحث مطرح در وبلاگ فقط با ذکر منبع بلا مانع است 

آمار

  • بازدید امروز: 41
  • بازدید دیروز: 22
  • بازدید کل: 33791